+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:55 توسط سيد ابراهيم پيره
از بس دست زدم به کامپیوتر که بابام اعصابش بهم ریخته!اصلابه من چی؟

وقتی میریم بازار دلم برا بابام تنگه می شه البته برا جیب های کتش...!

خواستم برا یه بار هم که شده ژست آدم بزرگ ها رو بگیرم...بهم میاد

این هم یه عکس برا بابام که هی نگه من شلوغ کن هستم.ببین چقدر ساکتم!

امروز یه کم دلم گرفت...آخه بابام منو با خودش نبرد مدرسه.بذار بیاد خونه...

همتون رو دوست دارم ممنون بهم سرزدین.اندازه انگشتام همتون رو دوست دارم
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:5 توسط سيد ابراهيم پيره
|



